شعری از خواجه عبدالله انصاری
ابوجهل از کعبه می آید
ابراهیم ز بتخانه
کار به عنایت تو بود
باقی بهانه ....
خواجه عبداللّه انصاری
ابوجهل از کعبه می آید
ابراهیم ز بتخانه
کار به عنایت تو بود
باقی بهانه ....
خواجه عبداللّه انصاری
در 13 ژانویه در سال 1858 ، “اسکار مينکوفسکي” فيزيولوژيست و پاتولوژيست آلماني متولد شد. مينکوفسکي به همراه “ژوزف فون مرينگ” کشف کرد که برداشتن پانکراس سگ باعث ديابت مي شود . اين دو دانشمند درسال 1889 دراستراسبورگ آلمان ، ضمن بررسي نقش لوزالمعده در عمل گوارش،لوزالمعده سگي را برداشتند.روز بعد يکي از دستياران آزمايشگاه،آنان را متوجه مگسهايي کرد که به دور ادرار اين سگ جمع شده بودند.آنان که کنجکاو شده بودند بدانند چرا مگس ها به سوي ادرار جمع شده اند آن را مورد تجزيه و تحليل قرار دادند و متوجه شدند که داراي قند بسيار زيادي است و وجود قند در ادرار از نشانه هاي شايع ديابت است. مرينگ و مينکوفسکي براي نخستين بار نشانه هايي را مشاهده کردند که دلالت بر ايجاد ديابت تجربي در يک جانور است. نبود لوزالمعده در اين حيوان نشان مي داد که بايد رابطه اي ميان اين عضو و ديابت وجود داشته باشد. اين دو دانشمند، ثابت کردند که از لوزالمعده، ماده اي ترشح مي شود که مصرف قند را تنظيم مي کند و کمبود اين ماده باعث اختلالاتي در سوخت و ساز قند مي شود که به صورت نشانه هاي ديابت ظاهر مي شوند.
در 11 ژانویه در سال 1924 ”روژه شارل لويي گيلمن” فيزيولوژيست فرانسوي الاصل آمريکايي ديده به جهان گشود.
گيلمن،به خاطر کشف هورمون هاي توليد شده در هيپوتالاموش موفق شد جايزه فيزيولوژي و پزشکي نوبل را در سال 1977 از آن خود کند. هيپوتالاموس بخشي از مغز است که با غده هيپوفيز ارتباط دارد. اين بخش، هورمون هايي به نام عوامل آزادکننده را ترشح مي کند که کارکرد هيپوفيز را کنترل کرده، به عنوان رابط بين دستگاه هاي عصبي و غدد درون ريز عمل مي کند. گيلمن که کاشف عامل آزادکننده تيرو تروپين (TRF)محسوب مي شود، توانست در سال 1986 با استفاده از هيپوتالاموس بيش ازپنج ميليون گوسفند، يک ميلي گرم TRF تهيه کند.
در 10 ژانویه در سال 1922 “هارگوبيند خورانا” بيوشيميدان هندي الاصل آمريکايي متولد شد.
خورانا به همراه همکارانش “مارشال دبليو نيرنبرگ” و “رابرت دبليو هالي” در سال 1968 به خاطر نشان دادن چگونگي کنترل سنتز سلولي پروتئين توسط نوکلئوتيدهاي اسيدهاي نوکلئيک، برنده جايزه نوبل فيزيولوژي و پزشکي شد.
خورانا نخستين کسي بود که فهميد رمزهاي ژنتيکي RNA سه تايي هستند و هر سه نوکلئوتيد، يک اسيد آمينه را رمزدهي مي کنند
در 4 ژانویه 1809 “لوييس بريل” مخترع خط بريل در شهر کوچکي در حومه شهر پاريس به دنيا آمد. بريل در سن سه سالگي به علت تصادف با يک اسب درشکه ابتدا چشم چپش را از دست داد و سپس به کلي نابينا شد. وي در سال 1822 زمانيکه 13 ساله بود با يک سرباز به نام “کارل باربير” در مدرسه آشنا شد. آن سرباز روش “نوشتن درشب” را ابداع کرد که توسط ضربه هايي هرکدام با معني خاصي بود.اين روش از روش لمس حروف ساده تر بود اما کامل نبود.اين ديدار جرقه اي در ذهن لوئيس زد و به فکر ابداع خطي افتاد که حروفش نقطه هايي برجسته داشت تا نابينايان با لمس کردن نقطه هاي برجسته بر روي کاغذ به راحتي بخوانند. بريل بر روي حروف نقطه اي برجسته شروع به کار کرد تا توانست حروف امروزي معروف به بريل را ابداع کند و کدهايي رابراي رياضيات و موسيقي ترتيب دهد تا نابينايان به راحتي بتوانند موسيقي بياموزند و بنوازند. در سال 1827 بريل 18 ساله اولين کتابش را به چاپ رساند. البته سيستم و خط ابداعي اين نابيناي جوان به سرعت مورد قبول و پذيرش همگان واقع نشد و آموزش اين خط در مدارس بي ارزش و مسخره نشان داده شد. در همين حال بريل اميدخود را از دست نداد و به طور پنهاني به دوستان نابينايش خط ابداعي خود را آموزش مي داد. بريل شروع به نوشتن کتاب هايي به زبان کودکانه به خط خود کرد وبه اين ترتيب خط بريل را ميان کودکان نابينا رواج داد.او با سعي وتلاش توانست معلم مدرسه نابينايان شود و به تدريس و آموزش خط خود بپردازد.کم کم خط بريل ميان نابينايان گسترش يافت.يادگيري اين خط بسيار راحت و ساده بود و به ويژه کودکان به سرعت اين خط را ياد گرفته و گويا که بينا شده باشند مي توانستند کتاب بخوانند.
لوئيس بريل به همراه دوستانش موسسه ملي نابينايان پاريس را بنيان نهاد و به آموزش خط خود براي نابينايان پرداخت. امامرگ امانش نداد. وي در ششم ژانويه سال 1852 در سن 43 سالگي بر اثر بيماري (توبرکوليس) چشم از جهان فروبست.
خط بریل تا امروز مورد استفاده نابینایان سرتاسر جهان قرار می گیرد . يک قرن بعد از مرگ لوئيس يعني در سال ، 1952 جسد وي را که در دهکده اش دفن شده بود به پانتئون آرامگاه بزرگان و دانشمندان فرانسه انتقال دادند و هر سال در سال مرگ وي مراسم باشکوهي در مزار وي برگزار مي شود.
سیمُرغ نام یک چهره اسطوره ای-افسانهای ایرانی است. او نقش مهمی در داستانهای شاهنامه دارد. خانه اش کوه اسطورهای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را میپرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی میکند. به رستم در نبرد با اسفندیاررویین تن یاری میرساند. جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهره داستان خود قرار دادهاند. از جمله منطق الطیر٬ عطار نیشابوری نیز از آن دستهاند.
پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان میرسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر میآید، میتوان دریافت که سیمرغ در درختی درمان بخش به نامویسپوبیش که در بردارنده دانه همه گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشا» قرار دارد. کلمه سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شدهاست و به هیچ وجه نماینده عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» میشود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بودهاست.
سام پدر زال فرمان میدهد فرزندش را در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش میافکند، زال را به آشیانه میبرد و میپرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیدهاست به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ( به سراغ زال میآید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او میدهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا در شاهنامه کمکهای مهمی به زال میکند.. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شدهاست و سیمرغ با چاره جویی به هنگام، این مشکل را بر طرف میکند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی میآموزد موفق میشود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند.
منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته خاصی از انسانها تصویر میشود. سختیهای راه باعث میشود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف میرسند و مییابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات بر این باورند که در این داستان، منظوراز سیمرغ خداوند است.
قُقنوس ( Phoenix) پرنده مقدّس افسانهای است که در اساطیر ایران، یونان، مصر، و چین از آن نام برده شده . درباره این موجود افسانهای گفته میشود که وی پرنده ای نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یک بار، بر تودهای بزرگ از هیزم بال میگشاید و آواز میخواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی میافروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید میآید که بلافاصله آتش میگیرد و میسوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد میشود. ققنوس در اغلب فرهنگها نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شدهاست....
در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس Phoenix پرندهای است افسانهای و بسیار زیبا و منحصربهفرد در نوع خود، که بنا بر افسانهها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر میکند، خود را میسوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر برمیآورد و دور دیگری از زندگی را آغاز میکند و میگذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالباً تمثیلی از فناناپذیری و حیات جاودان است. ققنوس در اصل از ایران باستان به فرهنگ اروپا راه یافته است.
از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمدهاست، میتوان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد:
اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود میآید و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش میافکند، بال میزند و شعله میافروزد، خود در آتش میسوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده میشود. پس بطور خلاصه میتوان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش میسوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده میشود».
در قرن اول میلادی، روی هم ۲۱ بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شدهاست. از مجموع این منابع چنین بر میآید که خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدنهای یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفتهاند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده که بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع میکندمصریان ققنوس را پرنده مقدسی میدانند که بسیار نادر است. ققنوس هر ۵۰۰ سال یک بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر ظاهر میشود.
این مرغ در روایتهای ایرانی نیز ، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی میکند و چون عمرش به پایان میرسد، تودهای بزرگ از هیزم فراهم میآورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز میخواند که از آواز خود به وجد میآید و با بر هم زدن بال آتشی میافروزد و با سوختن در آتش ققنوسی دیگر زاده میشود.
در شعر کهن فارسی تنها عطار نیشابوری است که در اشعار خود از این پرنده نام بردهاست، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیده مرگ تاکید ورزیدهاست.
نیما یوشیج شعری با عنوان ققنوس سروده است لطافت این شعر نیما در آن است که وی با توجه به ناآشنا بودن شعر نو برای بسیاری از افراد خاص و عام و ضمن یادآوری تنهایی خود در این مسیر، ضمن اشاره به ققنوس به سوختن خویش در رنج درون اشاره میکند، تنها بدین امید که پویندگان راهش در آینده، ققنوس وار سر بر آورند و به کار او در زمینه شعر نو، حیاتی جاوید بخشند. اتفاقی که امروز با گسترش فوق العاده شعر نو بوضوح شاهد آن هستیم.
در 28 دسامبر 1944 کري بانکس موليس بيوشيميدان آمريکايي و مبدع روش پي.سي.آر PCR به دنيا آمد . پي.سي. آر يا واکنش زنجيره اي تکثير ژن (Polymerase Chain Reaction) سبب تحول در عرصه هاي متنوعي از علوم پايه ، پزشکي ، کشاورزي و بويژه زيست شناسي مولکولي و بيوتکنولوژي شده است .
اين روش درسال 1987 توسط “موليس” ابداع و ثبت شد.بنياد اين روش بر اساس فرآيند رونوشت برداري يا “دي.ان.اي “DNA توسط آنزيم “پلي مراز” است که در درون تمام سلول هاي زنده صورت مي گيرد.
چگونه از دل زشتترین توهینها انسانی موفق و انگیزهبخش متولد شد
لیزی ولاسکز دختر بیستوهفت سالهی آمریکایی دکترای ارتباطات از دانشگاه تگزاس را دارد. او گرفتار بیماری مرموزی است که تنها دو نفر در جهان به آن مبتلا هستند؛ این بیماری باعث شده است بدن او چربی ذخیره نکند، عضلهای نسازد و وزنی اضافه نکند...
بیماری او با گذشت زمان پیشرفت میکند و موجب آسیب دیدن چهرهی او میشود... علاوه بر این یک چشم او نابینا و چشم دیگرش کمبیناست...
او با وجود تمام مراقبتهای پزشکی فقط ۲۶ کیلوگرم وزن دارد و با وجود مصرف ۶ وعدهی غذایی در روز و استفاده از ویتامین و قرص آهن ذرهای چربی در بدنش وجود ندارد.
لیزی به خاطر چهرهی خاصش در تمام زندگیاش مورد تمسخر قرار گرفته و میگیرد...
با عبارت هایی مانند "من اگر جای تو بودم یک ماسک وحشتناک میخریدم تا مردم کمتر بترسند!" یا "چند میگیری تو خواب من نیای؟!"
اگر جای لیزی بودید چه میکردید؟ او بارها به فکر خودکشی افتاد... بارها به زمین و زمان ناسزا گفت... اما سرانجام؛ از یک جایی به بعد به این نتیجه رسید که او هم حق زندگی دارد و حالا که نمیتواند تقدیرش را تغییر دهد، باید نگاه مردم را عوض کند!
او تصمیم گرفت با تمام تواناییهایی که دارد، زنده بماند و زندگی کند.
او میگوید: «من یک انسانم و اگرچه این مسائل (طرد شدن از اجتماع، تحقیر، توهین) به من صدمه میزند اما سعی میکنم نسبت به این امور بی تفاوت باشم.»
او تصمیم گرفت ۴ هدف را در زندگیاش دنبال کند: خود را به عنوان یک سخنران توانمند در تشویق دیگران به پیشرفت و زندگی معرفی کند؛ تحصیلات عالی داشته باشد؛ کتاب بنویسد؛ برای خودش زندگی تشکیل دهد و شغل مناسبی داشته باشد.
او اکنون در یک انجمن خیریه کار میکند و برای بچههای بیسرپرست لباس و مواد غذایی تهیه میکند. همچنین در طی ۷ سال توانسته بیش از ۲۰۰ کارگاه آموزشی برپا کند. کتاب دوم وی اخیرا به چاپ رسیده است.
همهی انسانها میتوانند عالی باشند، حتی اگر زیبا نباشند، بیمار باشند و... از نقاط ضعف باید به عنوان موضع پیشرفت استفاده کرد.
در27 دسامبر 1845 دکتر “کرافورد لانگ” براي نخستين بار از “اتر” براي بيهوشی مادر به هنگام تولد نوزاد استفاده کرد .
سر جيمز يانگ سيمپسون، نيز براي نخستين بار از “کلروفورم”، براي بيهوشي در جريان يک عمل جراحي استفاده کرده بود.طبيبي به نام جان اسنو نيز از اين ماده بيهوشي در سال 1854 براي زايمان ملکه ويکتوريا استفاده کرد.در قرون وسطي با کشف ترياک و بعدها با استخراج مرفين ، پزشکان در اعمال جراحي براي کاهش درد و يا بي حسي و بيهوشي بيمار به سمت استفاده از آن رفتند. نخستين باري که بطور رسمي فرآيند بيهوشي بر روي يک بيمار انجام شد ، 160 سال قبل حدود سال 1846 بود که “ويليام مورتون” با استفاده از اتر و به صورت استنشاقي ، بيمار خود را براي جراحي، بيهوش کرد .
در27 دسامبر 1822 ، “لويي پاستور” شيميدان و ميکروب شناس فرانسوي بدنیا آمد.
ابداع روش پاستوريزاسيون ، پايه گذاري دانش ميکروب شناسي، ايمني شناسي و کشف و ساخت واکسن عليه بيماري “هاري” از اقدامات و اکتشافات اين دانشمند بزرگ است.از تزريق موفقيت آميز واکسن هاري ، توسط پاستور و همکارانش ، 120 سال مي گذرد.اين تزريق از تزريقات چندگانه پاستور و همکارانش بود که بر روي يک پسر بچه 9 ساله که بر اثر گاز گرفتن يک سگ هار به مجروح شده بود ، انجام شد . پاستور براي نخستين بار براي معالجه اين کودک از واکسن هاري استفاده کرد.تزريق واکسن هاري که به پايان رسيد، به تدريج خواب کودک به حالت طبيعي بازگشت و بهبود يافت و لحظاتي بعد برخاست و به حياط ساختمان رفت و به اين ترتيب پسرک، نجات يافته بود. اين پسر بچه مجروح که “ژوزف مايستر”، نام داشت، بعدها رييس انستيتو پاستور شد .
گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست **** گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت **** گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی **** گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم **** گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی **** گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما **** گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست
گفتم زفیض بپذیر این نیم جان که دارد **** گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جانست
در26 دسامبر 1896 “اينريش دوبويس - ريموند” دانشمند آلماني و پايه گذار الکترو- فيزيولوژي نوين درگذشت. او بيشتر به دليل تحقيقاتش در زمينه فعاليت الکتريکي سلول هاي عصبي و فيبرهاي عضلاني شهرت دارد.او سعي کرد تخليه الکتريکي فيبرهاي عضلاني را به وسيله گالوانومتر که براي اندازه گيري شدت جريانهاي فوق العاده کم به کارمي رود، اندازه گيري کند.
وي در سال 1850 يک گالوانومتري حساس براي اندازه گيري الکتريسيته سلولهاي عصبي اختراع کرد . الکتروفيزيولوژي يک شاخه از کار متخصصان قلب است که با استفاده از ثبت جريانات الکتريکي از داخل قلب به مطالعه رفتار الکتريکي قلب، توسط پزشک متخصص مي پردازد . براي اين کار از تعدادي تستهاي مختلف براي ارزيابي علايم و شکايات مخصوص در بيمار مثل تپش قلب، سرگيجه و حملات سنکوپ (افتادن و بيهوشي موقت) استفاده مي کنند. برخي بيماران ممکن است بعد از يک حمله ايست ناگهاني قلبي نياز به بررسي الکتروفيزيولوژي داشته باشند. به علاوه بعضي بيماران ممکن است نياز به از بين بردن آريتمي (بي نظمي هاي قلبي) با استفاده از دستگاه ابلاسيون داشته باشند. از اين دستگاه بعد از مطالعه الکتروفيزيولوژي استفاده مي شود.
ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺷﻮﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺩﻭ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺳﻪ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ.
ﺍﮔﺮ ﭘﻨﺞ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺷﺶ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﯿﻠﯽ کارهای درستتان ﺑﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ بی تدبیریشون ﺧﺸﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻫﻔﺖ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺟﺪﯾﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻫﺸﺖ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺟﺪﯾﺪﺗﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺤﺚ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻧُﻪ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺩﺭ ﺑﺤﺚﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺩﻩ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﯾﺎﺩ
ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻨﯿﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺻﺪ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺤﺚ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ
ﭘﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ...
ﺍﮔﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻠﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﮑﺘﻮﺑﺎﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﻤﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﯾﮑﻢ
ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ...
هفته کتاب و کتاب خوانی بر همگان مبارک باد .